يک مقايسه بازرگاني
من به اين نتيجه رسيده ام که يک مقايسه بازرگاني براي درک اين ايده نقطه عطف مفيد است.
فرض کنيد که فروشنده هاي ما به دنبال مشتريان جديد هستند. آنها به سختي کوشش مي کند تا روابطي را برقرار کرده و تمايلي را براي مشتريان ايجاد کنند تا با ما به بازرگاني بپردازند. اين فرايند ممکن است مدت ها طول بکشد. ولي در پايان چيزي کسب نخواهد شد مگراينکه يک رويداد خاص اتفاق بيافتد - ما يک سفارش ويا قرارداد را دريافت کنيم. آن معامله نقطه عطف است. بعد از آن طبعاً با مشتري همکاري نزديک خواهيم داشت تا نيازهاي وي را برآورده کنيم.
موفقيت شامل سه مرحله جداگانه مي شود: آماده سازي، معامله و انجام کار.
من متوجه شدم که مراحل مشابهي در سير و سفر معنوي من وجود داشته است. ابتدا يک دوره آماده سازي وجود داشت که در طول آن خداوند مرا به سوي خود جلب مي کرد. او به من مهرباني - عشق - خود را نشان مي داد - درست مثل وقتي که وندي را ملاقات کردم. او مشکلات را مجاز دانست. او مرا به انتهاي منابع خودم رسانيد. ولي او هدفي را در نظر داشت. و آن «عهد يک قرارداد» بود. منظور اين بود که مرا به جايي برساند که بتوانم به او اعتماد کرده و خودم را به مراقبت او واگذار کنم.
از آن نقطه به بعد يک رابطه جديد و عميقاً متعهد شروع شد. مي توانم به اين نکته اذعان کنم هنگاميکه به او متعهد شدم، هرکار ممکن را براي عمل کردن به تعهدي که در قبال من قبول کرده بود انجام داده است.
بگذاريد براي شما توضيح بدهم که چرا اين کتابچه را نوشته ام.
مي خواهم به ديگران کمک کنم که به آن نقطه عطف برسند.
براي سالها در جستجو و تلاش بودم. براي من راه رسيدن به منزل مقصود نه واضح بود و نه الزام آور. من ديگراني را که سردرگم هستند درک مي کنم. براي مدت هاي طولاني براين عقيده بودم که «خوب بودن»، «انجام کارهاي محبت آميز»، «اخلاقي بودن» ويا کمک به ديگران کافيست. اکنون درک مي کنم که اين چيزها مهم هستند ولي منجر به دگرگوني نمي شوند. اين چيزها مثل رسيدن به منزل مقصود از لحاظ معنوي نيستند. چنين چيزي تنها زماني اتفاق مي افتد که وارد يک رابطه شخصي با عيسي مسيح شويم که زندگي ما را دگرگون مي کند.
در اين مرحله تغيير و تحول مهم در زندگي ام، کمتر متوجه تغييرات بسيار عميقي بودم که در حال تکوين بود. اکنون از طريق بينشي که از انجيل، از تعمليمات خردمندانه و «کلاس درس زندگي» دريافت کرده ام، درک بسيار بهتري از نحوه ورود و خروج شخص به آن رابطه حياتي کسب کرده ام.
مطمئن هستم که در حين تشريح نحوه برقراري رابطه مناسب با خداوند، به همه سوالات پاسخ نخواهم داد. ولي عقيده دارم يک نقشه راهنما را پيدا کرده ام که مي توان به آن اطمينان کرد. مي دانم که مي توانست به من در سير و سفرم کمک کند. اميدوارم که به شما کمک خواهد کرد.
در ابتداي کار >
|